ناصر خسرو
78
جامع الحكمتين ( فارسى )
نخست امر بود - و آن سخنى بود - به آخر « 1 » نيز مردم سخنگوى و امرپذير آمد . ( 77 ) پس گوييم اندر جواب اين بيت كه نخست « 2 » از اقسام سخن « 3 » امر بوده است و امر از سخن بمنزلت عقل اوّل است كه امر بارى به دو متّحدست و كتاب خداى را اصل اوست ، بل كتاب خداى بحقّ خود جوهر عقل است كه بودنيها همه اندر ذات « 4 » او ( بمنزلهء ) تخمست « 5 » ، و اطّلاع عقل بر چيزها بر درستى اين قول كه همىگوييم عقل همه چيزست ، گواست . و ديگر قسم از سخن ندا آمد « 6 » كه چون بأمر اوّل سخنپذير پديد آمد ، مر او را ببايست گفتن كه « اين سخنپذير ! » تا آگاه شود كه با او گفتنى است ، و منزلت ندا « 7 » از اقسام سخن مر نفس كلّى راست ، چنانك منزلت امر از اقسام سخن مر عقل كلّى راست ، و سه ديگر قسم از اقسام ( سخن ) خبر آمد « 8 » كه او محتمل آمد « 9 » ( راست ) و دروغ را . و منزلت خبر از اقسام سخن مر رسول خداى را بود - صلّى اللّه عليه ( و آله ) - كه او رسول بود و نبىّ خبر دهنده باشد ، و او عليه السّلام « 10 » خبر داد مر خلق را از خداى تعالى ، بدانچ اندر كتاب كريم عزيز « 11 » مسطور است ؛ وز بهر آنك رسول عليه السّلام ميانجى بود ميان عالم لطيف و ميان عالم كثيف « 12 » ، كه سخن او از خداى بخلق يك رويه نشايست بودن ، بهريرا ازو محكم واجب آمد « 13 » چو اجسام ، و بهرى متشابه واجب آمد چو ارواح تا از محكم بر متشابه دليل تواند گرفتن ، و مثلها اندر كتاب بر مثال اجساداند « 14 » ،
--> ( 1 ) به آخر : باجر A ( 2 ) كه نخست : كنجست A ( 3 ) سخن : + امر بدانست نخست سخنى A مكرر ( 4 ) ذات : ذلت A ( 5 ) تخمست A شايد « مخمرست » ( 6 ) ندا آمد : بداناند ( ! ) A ( 7 ) ندا : مرا A ( 8 ) خبر آمد : خبراند A ( 9 ) محتمل آمد : مجتهد آمد A ( 10 ) عليه السلام : عليهم السلام ( ! ) A ( 11 ) عزيز : عز A ( 12 ) ميان عالم كثيف : بيان عالم كشف A ( 13 ) محكم واجب آمد : محكم واجباند A ( 14 ) اجساداند : اجساد داند A